خرید بک لینک
این برگهای زرد 
به خاطر پاییز نیست 
که از شاخه میافتند 
قرار است تو از این کوچه بگذری 

و آنها 
پیشی میگیرند از یکدیگر 
برای فرش کردن مسیرت.. 

گنجشکها 
از روی عادت نمیخوانند، 
سرودی دستهجمعی را تمرین میکنند 
برای خوشآمد گفتن 
به تو.. 

باران برای تو میبارد 
و رنگینکمان 
– ایستاده بر پنجهی پاهایش – 
سرک کشیده از پسِ کوه 
تا رسیدن تو را تماشا کند. 

نسیم هم مُدام
میرود و بازمیگردد
با رؤیای گذر از درز روسری
و دزدیدن عطر موهایت!
زمین و عقربهی ساعتها
برای تو میگردند
و من
به دورِ تو!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۶ساعت 16:20  توسط یه دوست   | 

برچسب: نویسنده: آوا رستگار تاريخ: يکشنبه 29 بهمن 1396 ساعت: 19:23

صفحه بندی